آیین بارانخواهی در کشورهای مختلف
از دیرباز تا امروز، انسانها در هنگام خشکسالی دست به دامان آیینهای کهن میزدند. در این گزارش جامع، آیینهای بارانخواهی در ۲۱ کشور جهان از جمله مراسم طشتگردانی در ایران، ملکه باران در آفریقای جنوبی، جشن اژدها در ژاپن و رقص قورباغه در هند را مرور میکنیم. این نمایشهای جذاب از تمدن، هنر و امید مشترک انسان به رحمت آسمان حکایت دارند.
بارانخواهی در آفریقای جنوبی، سمت چپ اولین ملکه باران، سمت راست باغ نخل در کاخ
در استان لیمپوپوی آفریقای جنوبی، قوم بالوبدو فرمانروایی سنتی و منحصربهفردی به نام «ملکه باران» (مودجاجی) دارند. بر اساس باورهای بومی، ملکه از قدرتی معنوی برای فراخواندن باران و تأثیرگذاری بر آبوهوا برخوردار است؛ از همین رو مردم او را نگهبان باروری زمین و حاصلخیزی میدانند و در زمان خشکسالی به او متوسل میشوند. بر پایه روایتهای شفاهی، منشأ دودمان ملکههای باران به امپراتوری مونوموتاپا در زیمبابوه کنونی بازمیگردد. گفته میشود نیای نخستین این دودمان، دزوگوندینی، با شاخ و آیینهای مقدس بارانخواهی به جنوب مهاجرت کرد و پایهگذار این سنت شد. هرچند این روایتها جنبه افسانهای دارند، اما دودمان مودجاجی یکی از شناختهشدهترین نظامهای سلطنتی مادرتبار در آفریقا به شمار میرود.
بارانخواهی در آفریقای جنوبی، مراسم بالوبدو
آیین باران بالوبدو در آفریقای جنوبی
هر سال، همزمان با آغاز فصل بارندگی، آیینهای ویژه بارانخواهی در کاخ سلطنتی برگزار میشود. در این مراسم، بزرگان خاندان سلطنتی با اجرای مناسک سنتی و نیایش نیاکان، برای بارش باران و فراوانی محصولات دعا میکنند. بر اساس باور مردم محلی، این آیینها میتوانند موجب نزول باران شوند و به همین دلیل جایگاه ملکه باران همچنان در فرهنگ و هویت قوم بالوبدو اهمیت ویژهای دارد. افسانههای محلی همچنین میگویند باغهای کاخ ملکه، حتی در دورههای خشکسالی، سرسبز و پربار باقی میمانند؛ روایتی که بر رمزآلود بودن جایگاه «ملکه باران» در فرهنگ بالوبدو افزوده است.
آیین بارانخواهی در کشورهای مختلف، مراسم روز سنت جوزف برزیل
در برزیل، آیینهای بارانخواهی آمیزهای از باورهای بومی، سنتهای آفریقاییتبار و آیینهای کاتولیک هستند. در منطقه سرتائو در شمالشرق کشور، کشاورزان به سنت جوزف، قدیس حامی خانواده و کشاورزان، ارادت ویژهای دارند. بر اساس یک باور قدیمی، اگر در ۱۹ مارس، روز سنت جوزف، باران ببارد، آن سال بارندگی کافی خواهد بود و محصولات کشاورزی از خشکسالی در امان میمانند. این باور چنان در فرهنگ مردم ریشه دوانده که در ادبیات و فرهنگ عامه برزیل نیز بازتاب یافته و حتی شخصیتهای داستانی رمانهای کلاسیک برزیلی نیز برای آمدن باران به این قدیس متوسل میشوند.
هدیه دادن به الهه آب در مراسم اومباندا برزیل
مراسم اومباندا در برزیل
در آیینهای آفریقاییـبرزیلی مانند کاندومبله و اومباندا نیز دعاها و مراسمی برای طلب باران، فراوانی و حاصلخیزی برگزار میشود. در این آیینها، پیروان از اوریشاها (ایزدان سنت یوروبا) یاری میخواهند و برای برقراری تعادل میان انسان و طبیعت، نذر، نیایش، موسیقی و رقصهای آیینی اجرا میکنند. یکی از شناختهشدهترین پدیدههای معاصر، بنیاد «کاسیکه کبرا کورال» است. این بنیاد مدعی است که از طریق ارتباط معنوی با روحی به نام «کاسیکه کبرا کورال» میتواند بر شرایط جوی تأثیر بگذارد. در طول سالها، برخی نهادهای دولتی و برگزارکنندگان رویدادهای بزرگ، از جمله مسئولان جشنهای سال نو و کارناوال در ریو دو ژانیرو، از خدمات این بنیاد استفاده کردهاند. با این حال، ادعاهای این بنیاد تاکنون از نظر علمی تأیید نشده و همچنان در حوزه باورهای ماورایی و فرهنگ عامه قرار میگیرند.
آیین بارانخواهی در کشورهای مختلف، راهپیمایی گربه در تایلند
در تایلند، آیینهای بارانخواهی ترکیبی تماشایی از باورهای کهن، آیینهای بودایی و سنتهای بومی هستند. مشهورترینِ آنها «هائه نانگ مائو» یا «راهپیمایی گربه» است که در برخی مناطق روستایی، بهویژه هنگام خشکسالی، برگزار میشود. در این مراسم، اهالی گربهای را درون سبد یا قفسی حصیری قرار میدهند و در حالی که با موسیقی، آواز و رقص در روستا حرکت میکنند، مردم روی گربه آب میپاشند. از آنجا که گربهها معمولاً از خیس شدن خوششان نمیآید، با میو کردن و ناله واکنش نشان میدهند و بر اساس باور سنتی، این صداها دل ارواح یا خدایان باران را نرم کرده و بارش باران را به دنبال میآورد. در سالهای اخیر، با افزایش توجه به حقوق حیوانات، برخی روستاها این آیین را با استفاده از عروسک گربه یا حتی شخصیتهای کارتونی به جای گربه واقعی برگزار میکنند. این تغییر، نمونهای از سازگار شدن یک سنت کهن با ارزشهای امروزی است، بیآنکه جنبه نمادین و آیینی آن از میان برود.
آیین بارانخواهی در کشورهای مختلف، جشنواره راکت در تایلند
جشنواره راکت در تایلند
در کنار مراسم «راهپیمایی گربه»، «بون بانگ فای» یا جشنواره راکت، یکی از پرهیاهوترین آیینهای بارانخواهی در جنوب شرق آسیاست. این جشن هر سال، پیش از آغاز فصل بارانهای موسمی، در منطقه ایسان در شمالشرق تایلند برگزار میشود. مردم راکتهای بزرگ و دستساز، که معمولاً از بامبو یا لولههای فلزی ساخته شدهاند، به سوی آسمان پرتاب میکنند. بر پایه باورهای محلی، این راکتها یادآور عهد فایا تائن، ایزد آسمان، برای فرستادن باران و برکت به زمین هستند. هرچه راکت بلندتر و موفقتر پرواز کند، آن را نشانهای از بارندگی بیشتر و برداشت بهتر محصولات در سال پیش رو میدانند. برخی مردمشناسان نیز این راکتها را نمادی از باروری و زایش طبیعت میدانند؛ برداشتی که ریشه در باورهای کهن کشاورزی دارد. امروزه جشنواره بون بانگ فای علاوه بر جنبه آیینی، به یکی از مهمترین رویدادهای فرهنگی و گردشگری تایلند تبدیل شده و هزاران نفر را برای تماشای مسابقه راکتها، موسیقی، رقص و آیینهای سنتی به منطقه ایسان میکشاند.
آیین بارانخواهی در ایران
در فرهنگ کهن ایران، آیینهای متنوعی برای بارانخواهی وجود داشته که ریشه در باورهای پیش از اسلام و تلفیق با مفاهیم اسلامی دارد. یکی از مشهورترین آنها، مراسم «طشتگردانی» است که در روستاهای کاشان، نایین و خراسان جنوبی رواج داشت. در این مراسم، تشتی مسی پر از آب میکردند و بر آن گِل سرخ (نماد خشکسالی) و سبزه (نماد زندگی) میگذاشتند. کودکان و زنان با سبدهایی از گل و سبزی، تشت را در کوچهها میگرداندند و اشعاری مانند «باران، باران، خدا رحمت کن...» میخواندند. در برخی نقاط، پیرزنی مقدس به نام «ننه باران» را انتخاب میکردند که کوزهای آب بر سر میگذاشت و در کوچه راه میرفت و مردم بر او آب میپاشیدند. در لرستان، تیراندازی به سوی ابرهای سیاه رایج بود. در تربت حیدریه، زنان دامن یک پیرزن بدکاره را میدزدیدند، با خمیر عروسکی میساختند، لباس او را به عروسک میپوشاندند و آن را به درون چاه میانداختند. صبح روز بعد، اگر دامن روی آب افتاده بود، نشانه بارش باران تلقی میشد. در چهارمحال و بختیاری و شمال خراسان، مراسم «چمچه گلین» برگزار میشد. قاشقهای بزرگ چوبی را لباس عروسکی میپوشاندند. کودکان آن را به در خانهها میبردند و با خواندن شعر، آرد و حبوبات برای پختن آش نذری جمع میکردند. سپس آش پخته شده را بین مردم تقسیم کرده و همگی برای باران دعا میکردند. در بهبهان، شخصی مخفیانه کوزه آبی را که یک زن بیوه ذخیره کرده بود میشکست تا آب آن روی زمین بریزد و آب هدر رفته، باعث ناراحتی خداوند و در نتیجه بارش باران شود. اهالی کرمانشاه، تابوتی را در فضای باز میگرداندند و با ریختن آب روی آن، نماد مرگ خشکسالی و حیات دوباره باران را به تصویر میکشیدند. در تفرش، شخص اصلی که «کوسه» نام داشت، با شاخ بز، زنگوله و کلاه پوستین در روستا میگردید، میرقصید و ترانههایی برای طلب باران میخواند. مردم نیز به او هدایایی میدادند. این آیینهای متنوع، که هنوز در گوشه و کنار ایران زنده هستند، نه تنها روشی برای مقابله با خشکسالی، بلکه میراثی ارزشمند از باورها و فرهنگ دیرینه این مرز و بوم به شمار میروند.
آیینهای بارانخواهی ژاپن
در ژاپن، آیینهای بارانخواهی که با نام عمومی «آماگوی» شناخته میشوند، اغلب با موجودات افسانهای، موسیقی توفنده و گاه رفتارهایی بسیار ملموس و زمینی برای «عصبانی کردن» خدایان همراه هستند. عجیبترین و دیدنیترین نمونه، جشن «سونهاوری آماگوی» در استان سایتاما است که فقط هر چهار سال یکبار (در سال المپیک) برگزار میشود. در این مراسم، مردم محلی اژدهای غولپیکری به طول ۳۶ متر و وزن ۳ تن از جنس بامبو، کاه و برگ بامبو میسازند. نزدیک به ۳۰۰ مرد این هیولا را به سوی برکهای مقدس حمل میکنند. در آنجا با شمشیر به آب میزنند و با کوبیدن طبلهای عظیم (نماد رعد و برق) فضایی مهیج میسازند تا «خدای آب» را عصبانی کرده و او را مجبور به باراندن کنند. نقطه اوج مراسم زمانی است که اژدها را در همان برکه تکه تکه میکنند و مردم برای بردن تکههای آن (به عنوان طلسم خوششانسی) با هم مسابقه میگذارند. در کنار این اژدهای غولپیکر، روشهای عجیب دیگری نیز برای «اجبار» خدایان به بارش باران وجود دارد. یکی از این روشهای قدیمی که ممکن است در نگاه اول توهینآمیز به نظر برسد، آلوده کردن عمدی آبهای مقدس با ریختن چیزهایی مانند استخوان گاو یا مواد نجس در دریاچههایی همچون دریاچههای اطراف کوه فوجی است. در مناطق روستایی مانند ناگانو نیز از «سنگهای بارانخواهی» استفاده میشد. این سنگهای خاص (معمولاً سنگریزههای گرد و صاف از بستر رودخانهها) را در جایگاههای مقدس میگذاشتند و روی آنها آب میریختند تا نماد باران باشند. همچنین برخی از آیینها به جای دعا و تمنا، بر آزار خدایان با آتش تکیه دارند. مثلاً در برخی مناطق، مشعلهای سوزانی را که از آتشگاه مقدس روشن شدهاند به سوی آسمان میچرخانند تا ابرها را تحریک کنند. در مقابل این آیینهای خشن، روشهای لطیفتری مثل رقصهای آیینی نیز رایج است. از جمله رقص باران «آیاکو اودوری» در استان کاگاوا که در قرن نهم توسط راهب مشهور «کوکای» ابداع شد. در این مراسم، پسران جوان با پوشیدن کیمونوهای آستینبلند و به صدا درآوردن طبلهای بزرگ، باران را فرامیخوانند. آیین کهن «آماگویی» به معنی «طلب باران» از دوره نارا در ژاپن رواج داشته است. معروفترین نوع آن در معبد «تاناکا» در استان سایتاما اجرا میشود. ابتدا کشیش شینتو مجسمه کوچک قورباغهای از نمک میسازد و آن را روی یک پارچه سفید میگذارد. او برای ۱۰۰۰ بار کاغذهای دعا را تا میکند و در حالی که زنگ دستی به صدا در میآید، قورباغه نمکی را با چکش چوبی خرد میکند. خُرد شدن نمک نماد تلخی خشکسالی و دعوت قورباغهها برای قورقور کردن است. سپس تعدادی پسر بچه لباس قورباغه میپوشند و با پریدن در حوض معبد، صدای قورباغه در میآورند. در پایان، خمیر برنج (موچی) به شکل قطره باران به آسمان پرتاب میشود و همه حضار سه بار کف میزنند تا ابرها بیدار شوند.
آیینهای بارانخواهی هند
در هند، تنوع فرهنگی و مذهبی باعث پیدایش شگفتانگیزترین و گاه عجیبترین آیینهای بارانخواهی در جهان شده است. یکی از خاصترین نمونهها، مراسم «هار پارائوری» در منطقه بیهار است که در اواخر قرن نوزدهم ثبت شده. در این مراسم، گروههایی از زنان نیمهشب در کوچهها راه میرفتند و با صدای بلند آوازهای خاصی میخواندند. نکته عجیب این که برگزارکنندگان معتقد بودند همین آواز خواندن ساده، ابرها را وادار به باریدن میکند و جالب اینکه راوی گزارش میدهد روز بعد از مراسم، باران نسبتاً خوبی باریده است. در کارناتاکا نیز مرسوم است که اهالی تختهسنگ بزرگی را از تپهها به پایین غلت میدهند تا «خدای باران» عصبانی شود و باران ببارد. در برخی روستاهای همین ایالت، آیین عجیبتری به نام «ازدواج دو پسر» برگزار میشود: دو پسر جوان را در لباس عروس و داماد میپوشانند و مراسم سمبلیک عروسی را برای آنها برگزار میکنند تا باران ببارد. اما شاید لطیفترین و در عین حال عجیبترین نمونه این دسته، مراسم نمادین «ازدواج قورباغهها» در روستاهای هند است؛ در هنگام خشکسالی، اهالی یک قورباغه نر و ماده را پیدا کرده، آنها را با لباسهای عروس و داماد میآرایند و مراسم عقد سمبلیک برایشان برگزار میکنند تا ایزدان باران را خشنود ساخته و باران رحمت را نازل کنند. در ایالت کرالا، آیینهای بارانخواهی ارتباط تنگاتنگی با پرستش مار دارد. باور محلی این است که خدایان مار (ناگاها) قدرت فرماندهی بر عناصر طبیعت، به ویژه آب را دارند. در زمان خشکسالی، مراسم «سارپام تولال» یا رقص مار برگزار میشود: اعضای جامعه «پولوا» با سازهای خاصی مانند «ناگا وینا» و «کودام»، تصاویر عظیم و پیچدرپیچی از مارهای کبری را با پودرهای رنگی طبیعی روی زمین میکشند و آوازهای آیینی میخوانند. شرکتکنندگان در این مراسم به تدریج به خلسه میروند و با حرکات موزون شبیه مار شروع به رقصیدن میکنند و در نهایت تمام تصویر مارها را با بدن خود محو میسازند. اعتقاد بر این است که در این لحظه، خدایان مار در افراد حلول میکنند و باران را میآورند. در شمال شرقی هند و منطقه ناگالند نیز قوم «فوم ناگا» معتقدند اگر در قله کوه مقدس «یینگنیوشانگ» آتش روشن کنند و دود به آسمان برود، باران خواهد آمد. همچنین اگر هنگام ناهار در آن کوه، گوشت را از یک فرد کمتوان دریغ کنند، باران میبارد! در مناطق روستایی هند به ویژه بنگال غربی، آیینی باستانی به نام «ماندوکا پارجانیا» یا جشن قورباغهها برگزار میشود. مردم معتقدند قورباغهها واسطههای باران هستند چون با صدای خود ابرها را فرا میخوانند. در این مراسم، یک قورباغه نر و ماده از جنس سفال یا چوب ساخته میشود و با لباس عروسی تزئین میگردد. سپس دختران و پسران جوان آنها را بر تختی حمل میکنند و در حالی که آوازهای باران میخوانند، به خانهها میبرند. هر خانواده روی قورباغهها آب میپاشد و به آنها شیرینی هدیه میدهد. در انتها عروسکها را در یک برکه رها میکنند و معتقدند قورباغههای واقعی صدای باران را میشنوند و شروع به قورقور کردن میکنند و به زودی ابرهای بارانزا فرا میرسند.
آیینهای بارانخواهی اسپانیا
در اسپانیا، یکی از دراماتیکترین و خاصترین آیینهای بارانخواهی در روستای کابالار در منطقه سگویا برگزار میشود که به «خیس کردن قدیسان» معروف است. در زمان خشکسالی، مردم دو جمجمه متعلق به دو قدیس به نامهای «سن والنتین» و «سانتا انگراسیا» که قدمتشان به سده هشتم میلادی میرسد، از کلیسا بیرون میآورند. آنها این جمجمهها را درون سبدی حصیری یا پارچه سفیدی میگذارند و سه بار در چشمه مقدسی که گفته میشود این جمجمهها در آن پیدا شده، فرو میبرند. مردم محلی با صدای بلند از قدیسان درخواست آب برای مزارع میکنند و سپس با همان آب، زمینهای کشاورزی را آبیاری مینمایند. نکته جالب این است که به گفته اهالی، از میان ۳۳ بار اجرای این مراسم، ۲۹ بار به بارندگی انجامیده است و اگر تکه کوچکی از استخوان در چشمه جا بماند، ممکن است روزها باران بیوقفه ببارد. در منطقه کاتالونیا نیز مردم به مجسمه سیاه مسیح پناه میبرند. برای نمونه، در سال ۲۰۲۳ روستای پرالادا پس از ۸۰ سال، این صلیب سیاه را که افسانهای مربوط به نزدیک به هزار سال پیش دارد، برای بارانخواهی به خیابان آوردند. در جایی دیگر، کشاورزان روستای لسپونیولا مجسمه «بانوی ما تورنتها» را در صندوقی پر از شاخ و برگ در روستا میگردانند. اما شاید عجیبترین رسم در مناطق کاستیا و لئون مربوط به دفع تگرگ است، نه بارانخواهی. در این مراسم، ناقوسهای کلیسا را به شکلی ویژه به صدا درمیآورند و شعری میخوانند که در آن از ابر میخواهند بایستد و برود.
آیینهای بارانخواهی ایتالیا
ایتالیا نیز مانند بسیاری از کشورهای مدیترانهای، آیینهای کهن و گاه عجیبی برای طلب باران دارد که ریشه در باورهای محلی و مذهبی دارد. یکی از جذابترین نمونهها در شمال کشور، در دره والتلینا در منطقه آلپ دیده میشود. در سده نوزدهم، زنان سالخورده روستای آلبوساجیا در نزدیکی کلیسای سن سالواتوره، آیینی را انجام میدادند که شامل فرو بردن جمجمه انسان در آب بود. این کار بسته به نیاز انجام میشد: گاه برای بارانآوری و گاه برای دور کردن بارانهای سیلآسا. این آیین نشاندهنده پیوند عمیق میان آب، مردگان و آنچه «قدرت نمادین زنان» در چرخه آب نامیده میشود، بوده است. در دیگر نقاط ایتالیا، این آیینها بیشتر حالت مذهبی و کارناوالی به خود میگیرند. در ناپل، مردم معتقد بودند ستونی سنگی در میدان «اوتاکالی» قدرت معجزهآسا دارد؛ به طوری که دعا کردن در سمت راست ستون باران میآورد و در سمت چپ آن هوای خوب را رقم میزد. با این حال، کلیسا این باور را خرافی دانست و در سال ۱۵۹۰ دستور نابودی آن ستون را صادر کرد. در سیسیل، جشن سن جوزپه (قدیس یوسف) ریشه در خشکسالی قرون وسطی دارد. مردم پس از رفع خشکسالی و قحطی، وعده برگزاری جشنی برای قدیس دادند که امروزه به «میز سن جوزپه» معروف است و طی آن غذاهای ویژهای مثل باقالا (که تنها محصول مقاوم در آن خشکسالی بود) میان فقرا تقسیم میشود. همچنین در منطقه آپولیا و شهر ماندوریا، مراسم پیادهروی دوازده کیلومتری همراه با نذر و نیاز برای سن پیترو (که او را «آقای آب» مینامند) برگزار میشود که در آن زائران گاهی پابرهنه راه میروند و چتر به دست میگیرند تا باران ببارد.
آیینهای بارانخواهی یونان
یونان نیز مانند دیگر کشورهای حوزه بالکان، آیینهای کهن و جذابی برای بارانخواهی داشته است. مشهورترین رسم سنتی در یونان «پِرپِرونا» نام دارد که ریشهای باستانی دارد و تا جنگ جهانی اول در بسیاری از روستاها رواج داشت. در این آیین، دختران جوان روستا در میدان اصلی جمع میشدند و یکی از آنها (معمولاً دختری یتیم که نماد نیاز و فروتنی بود) را به عنوان «پِرپِرونا» انتخاب میکردند. سپس او را از سر تا پا با شاخههای بید، برگهای سبز، پیچک، علف و گلهای خشخاش قرمز میپوشاندند، به گونهای که صورتش نیز پنهان میشد و شبیه یک گیاه راهرونده به نظر میرسید. نام این رسم نیز از همین گلها گرفته شده است. در دستههای دیگر، گاهی پسران نوجوان نیز نقش اصلی را بر عهده داشتند. دسته دختران، پِرپِرونا را در روستا میگرداندند. در مقابل هر خانه، حلقه میزدند و آواز مخصوص باران را با صدای بلند میخواندند: «پِرپِرونا میگردد، با صدای بلند به خدا دعا میکند. خداوندا، بارانی بفرست و ما را زنده کن، تا کشتهامان رشد کند و محصولات نیز همینگونه». در این هنگام، زن خانه با ریختن یک سطل آب بر سر پِرپِرونا از او پذیرایی میکرد و فریاد میزد: «بارانهای خوب!». سپس دختر پوشیده از شاخ و برگ، تن خود را به شدت میتکاند تا قطرات آب از برگها به اطراف بپاشد. این حرکت نوعی «جادوی همسانانگارانه» محسوب میشد، با این باور که پاشیدن آب، خودِ باران را به زمین فرا میخواند. در پایان مراسم، پِرپِرونا را تا چشمه یا نهر آبادی همراهی میکردند و سه بار در آب فرو میبردند، در حالی که مردم باز هم «بارانهای خوب» سر میدادند. امروزه این آیین کهن تا حد زیادی از میان رفته است، اما در برخی روستاهای دورافتاده، شکل مذهبی آن به صورت دستهرویهای کلیسایی برای طلب باران ادامه یافته است. در روستای تراخینه در دامنه کوه اتا، مردمانی آیین بارانخواهی دیونیسوسی را حفظ کردهاند که ریشه در ۲۵۰۰ سال پیش دارد. هفت مرد جوان پوست بز میپوشند و تاجی از برگ انگور بر سر میگذارند. آنها خیابان اصلی روستا را با گچ سفید میپوشانند و نمادهای رعد و برق میکشند. سپس کوزه سفالی بزرگی به نام «آسکوس» را پر از شراب قرمز میکنند و بالای پشت بام بلندترین خانه میگذارند. در حالی که ترانههای باستانی «ایاکخه» میخوانند، کوزه را با سنگ خرد میکنند تا شراب مانند باران سرخ بر زمین بریزد. سقوط شراب به زمین نماد بارانی است که زمین را بارور میکند. زنان نیز مجسمههای کوچک آریادنه را در جویبارها رها میکنند و با گریه کردن وانمود میکنند که خود آسمان گریان است. این مراسم اغلب پس از دو سه روز با بارش باران همراه میشده است
دعای زرافهها در قبیله سان بوتسوانا
قبیله سان در صحرای کالاهاری، یکی از قدیمیترین آیینهای بارانخواهی جهان را حفظ کردهاند که در آن یک شمن وارد خلسه عمیق میشود و خود را به شکل زرافه تصور میکند. آنها باور دارند زرافه میتواند ابرها را از بالای درختان بلند ببیند و با گردن دراز خود به آسمان برسد. در این مراسم، افراد قبیله دور آتش مینشینند و آهنگهای مخصوص با صدای زنگهای پای زرافه تقلید میشود. شمن برای ساعتها میرقصد تا اینکه از هوش میرود و در این حالت با ارواح باران سخن میگوید. او در رؤیا از زرافهها میخواهد که ابرها را به سمت قبیله هدایت کنند. اگر پس از چند روز باران بیاید، مراسم شکرگزاری با شکار و ضیافت برگزار میشود و شمن مقام والایی پیدا میکند.
آیین اژدهای گلی در چین
در روستاهای شمال چین، هرگاه خشکسالی شدید میشد، کشاورزان مجسمهای از خدای اژدها (لونگ وانگ) را از گِل میساختند و بر تختی مینشاندند. جوانان مجسمه را در کوچهها میگرداندند و با چوب به زمین میکوبیدند و فریاد میزدند: "اژدهای تشنه بیا!" دختران نیز سبدهایی از گلهای زرد و آبی حمل میکردند. پس از گردش در روستا، مجسمه را به لب رودخانه میبردند و با هزاران فشفشه، آتش بازی و کوبیدن طبلهای بزرگ، از آن میخواستند تا ابرها را جمع کند. در لحظه اوج، مجسمه را در آب غرق میکردند تا اژدها به خانه خود در ابرها برگردد و باران را با خود بیاورد. حتی امروزه در برخی استانها مانند هنان، این آیین با شادی و پایکوبی ادامه دارد.
دعای شلاقهای مقدس در اتیوپی
در کلیساهای ارتدکس اتیوپی، کشیشان محلی به نام «دبترا» مراسمی خشونتآمیز برای بارانخواهی برگزار میکنند. آنها معتقدند گناهان مردم ابرها را میرانند؛ بنابراین برای تطهیر، مردان قبیله یکدیگر را با شلاقهای بلند از جنس پوست اسب میزنند در حالی که دعاهای کهن به زبان گعز میخوانند. خون چکیده بر زمین را نذری برای خدای باران تلقی میکنند. سپس یک صلیب چوبی عظیم را به طرف آسمان میچرخانند و کتاب مقدسی را که در پوست بز پیچیده شده باز میکنند. در مرحله نهایی، یک کشیش وارد چاهی خشک میشود و هفت بار جام آب مقدس را به هوا میپاشد. اگر باران در عرض سه روز نبارد، مراسم با شدت بیشتری تکرار میشود و گاهی حتی تا دو هفته ادامه مییابد.
رقص کولومک در مکزیک
در ایالت دورانگو، قبیله تپیاهوان آیین «کولومک» را که ریشه در تمدن آزتک دارد، اجرا میکنند. رقصندگان با تاجهای پر شترمرغ و زنگهای مسی به پاها، یک مار بزرگ آبی رنگ از جنس پارچه را بر دوش میکشند. آنها ساعتها با ضرب آهنگ سهتایی کار میکنند: دو قدم به راست، یک قدم به چپ، و فریاد «تلالوک» (نام خدای باران). یکی از رقصندگان بر بالای یک تیرک چوبی ۱۰ متری میرود و از آنجا شیره گیاه مگِی را بر چهار جهت باد میپاشد. گمان میرود که این کار نمادی از افتادن نخستین قطرههای باران است. در انتها رقصنده بالا از تیرک به وسیله طناب به پایین میپرد و مانند باران بر زمین فرود میآید که اوج شادی جمعیت را در پی دارد.
سنگهای گریان در زیمبابوه
در تپههای ماتوپو، قبیله شونا معتقدند سنگهای بزرگ گرانیتی پیامرسان خدای «مواری» هستند. در خشکسالی، زنان قبیله پارچههای آبی و سفید میپوشند و به بالای صخره میروند. آنها سرودهایی زمزمه میکنند و با سنگ کوچکی به بزرگترین تخته سنگ میکوبند. اگر صخره صدای «غرّان» بدهد نشانه آن است که خدای باران ناراحت است. سپس یک بز قربانی میکنند و خون آن را در شکاف سنگ میریزند. پس از آن، مردی مسن در حالی که عصایی از استخوان زرافه دارد، هفت بار آب را از یک کاسه سفالی به هوا میپاشد. در طول مراسم کسی اجازه خندیدن ندارد چون میگویند خنده ابرها را فراری میدهد. نهایتاً همه با پشت به سنگها راه میروند و بدون نگاه به عقب پایین میروند تا باران پشت سرشان بیاید.
طبلزنان شمنی در سیبری روسیه
مردم بوریات در اطراف دریاچه بایکال هر تابستان مراسم «تایگاگان» را برگزار میکنند. شمن اصلی با لباسی پوشیده از پوست آهو و کلاهی شاخدار وارد خلسه میشود و بر طبل بزرگی با طرح خورشید میکوبد. او معتقد است ارواح آب در عمق دریاچه خفتهاند و با ضربات طبل بیدارشان میکند. نه مرد و نه زن دور شمن حلقه میزنند و ریتم تندتری بر طبلهای کوچک مینوازند. شمن در اوج مراسم، مشتی خزه و شن را به آسمان پرتاب میکند و ناگهان غش میکند. پس از بیداری، مایعی قرمز رنگ از شیر و خون گوزن را به چهار سو میپاشد. باور بر این است که در این هنگام ابرها از کوههای خمار-دابان فرود میآیند. این مراسم گاهی تا ۱۰ ساعت ادامه مییابد و هیچکس نباید آب بنوشد تا باران بنوشد.
جوشاندن کلاغ در کره جنوبی
در مناطق روستایی کره، رسم عجیبی به نام «جوشاندن کلاغ» برای پایان خشکسالی انجام میشد. کلاغ در فرهنگ محلی پرندهای نامیمون است که مانع باران میشود. کشاورزان یک دیگ بزرگ مسی پر از آب کرده و چند پر کلاغ (بدون کشتن پرنده) و فلفل قرمز تند داخل آن میریزند و آتش زیر دیگ را شعلهور میکنند. همزمان گروهی از مردان با چوب به دیگ میکوبند و فریاد میزنند: «کلاغ توی دیگ جوش میاد، ابر از ترس فرار میکنه؟ نه، ابر میاد بارون بباره!» سپس آب جوش را روی زمین میریزند و باور دارند که بخار آب به آسمان میرود و ابرها را خیس میکند. بعد از آن، همه به پشت بام میروند و آواز «ببار، ببار مشتی» میخوانند. امروزه این رسم بیشتر به عنوان نمایشی فولکلوریک در جشنوارههای بهاری اجرا میشود.
شلاق زدن درختان در نیجریه
قبیله ایگده در ایالت بنوئه، آیینی خشن و در عین حال طنزآمیز برای بارانخواهی اجرا میکنند. باور آنها این است که درختان در خشکسالی تنبل میشوند و ابرها را به دام میاندازند. مردان قبیله با تازیانههای ساخته شده از پوست گاو، درختان انجیر و بائوباب را شلاق میزنند و فریاد میزنند: «ای درخت، اشکهایت کجاست؟ آب را پس بده!» همزمان زنانی که سبدهایی از برگ خیس روی سر دارند، دانههای کدو را در دهان جویده و به ساقه درختان میپاشند. کودکان نیز آوازهایی درباره قورباغهای میخوانند که تشنه مرد. در پایان مراسم، یک بز پیر قربانی میکنند و خون آن را با آب مخلوط کرده و با جاروهای مخصوص به سوی آسمان میپاشند. قبیله معتقد است صدای گریه بز، ابرها را ترحم میآورد و به زودی باران میبارد.
دعای کندورها در پرو
کُندور نام دو گونه از بزرگترین پرندگان پروازی در نیمکره غربی است که از خانواده کرکسها محسوب میشوند. این پرندهها عمدتاً از لاشه حیوانات مرده تغذیه میکنند. در ارتفاعات آند، مردم کچوا باور دارند کندورها پیامرسانان روح کوهستان هستند. در مراسم «ویلکا» شش کندور، که در اسارت موقت هستند را روی سکویی سنگی میگذارند. شمن برگهای کوکا را میجود و بر پیشانی کندورها میدمد. سپس پرهای کندور را میچیند و در چهار جهت باد پخش میکند. در ادامه گروهی از نوازندگان فلوت و تنبور، ملودیای به نام « آب باد» مینوازند. فردی نقاب زده وانمود میکند که خدای باران است و با شاخ گاو به دریاچه کوچکی در کنار محراب میکوبد. پس از پایان، کندورها آزاد میشوند و مردم بر این باورند که با پرواز آنها به سوی قله، ابرهای بارانزا نیز با آنها حرکت میکنند. اگر باران دیر کند، کندورهای بیشتری در سال بعد طلبیده میشوند.
باران اژدهایان بودایی در کامبوج
در معابد آنگکوری، راهبان بودایی مراسم «پیتی سرائپ پرئا» را در ماه مه برگزار میکنند. یک اژدهای چوبی ۳۰ متری با فلسهای آینهای ساخته میشود و هشتاد نفر آن را به سمت معبد بایون حمل میکنند. راهبان ارشد دعاهای باران را به زبان پالی میخوانند و همزمان کوزههای سفالی از آب هفت چاه مقدس را روی اژدها میشکنند. مردم محلی معتقدند که اژدهای چوبی پس از خیس شدن از خواب بیدار میشود و ابرها را به سمت زمین میکشد. پس از آن یک قایق مملو از گلهای یاس و ارکیده را در رودخانه مکونگ رها میکنند. در طول هفته بعد، هر روز صبح دو راهب جوان بر بام معبد میروند و زنگ کوچکی را ۱۰۸ بار به صدا درمیآورند. در کامبوج، اگر باران تا ۱۵ روز نبارد، این مراسم با قربانی کردن میوه و هندوانه تکرار میشود.
دعای یاغمور جوجه سی در ترکیه
در مناطق روستایی آناتولی مرکزی، زنان و کودکان مراسمی به نام «یاغمور جوجه سی» (دعای باران با قاشق) برگزار میکنند. آنها قاشقهای چوبی بزرگی در دست میگیرند و با پوشیدن لباسهای منگولهدار به پشت بام خانه میروند. با قاشق به کاسههای سفالی میکوبند و شعر میخوانند: «خداوندا، قاشقهایمان را بزن، خاک را تر کن، تا گندم ما را نجات دهی». یک پسر نوجوان که سرش را با پوست پیاز پوشانده، در حالی که خمیر بر روی صورتش کشیدهاند، عروسک قاشقی را که از پارچه و قاشق ساخته شده، به خانهها میبرد. زنان مسن برای او عدس و کشمش میدهند و او با قاشق بر زمین میکوبد. در انتها همگی به سمت قبرستان روستا میروند و بر مزار پیرترین فرد روستا آب میریزند. تا همین چند دهه پیش، این آیین در بیشتر نقاط ترکیه رواج داشت و امروزه به عنوان میراث فرهنگی ثبت شده است.
آیین پاپارودا در رومانی
در رومانی و مولداوی، یکی از شادترین و عجیبترین مراسم بارانخواهی به نام پاپارودا (که شکل محلی «پاپای» یا «قورباغه» است) اجرا میشود. دختری نوجوان را از سر تا پا با برگهای کدو و پیچک میپوشانند و او «پاپارودا» نام میگیرد. گروهی از کودکان و زنان با سطل و کاسه مسی او را در دهکده همراهی میکنند. آنها جلوی هر درب میایستند و آهنگ میخوانند: «پاپارودا، باران بیاور، تا ذرت و جو بروید». صاحبخانه روی پاپارودا و گروه آب میپاشد یا کاسهای شیر به آنها هدیه میکند. در انتهای مراسم، پاپارودا را به رودخانه میبرند و همه با هم او را سه بار در آب فرو میبرند. جیغ و شادی آنها آنقدر بلند است که به اعتقاد محلی ابرها از ترس و تعجب شروع به باریدن میکنند.
متن دیدگاه
محرم در کشورهای مختلف
روز عاشورا
آبپاشی در کشورهای مختلف
آبپاشی
درختکاری در کشورهای مختلف
روز طبیعت
زمستان در کشورهای مختلف
فستیوال زمستانی
یلدا در کشورهای مختلف
یلدا
رمضان در کشورهای مختلف
جشنواره رمضان
هالووین در کشورهای مختلف
فستیوال هالووین
ولنتاین در کشورهای مختلف
ولنتاین